خاطره اولین قهرمانی ايران در آسيا

سلام به هواداران استقلال و هواداران فوتبال ملی: خاطره ای که درزیرمیخوانید ازیک هوادار استقلال و فوتبال ملی است. اودرزمانی که ایران توانست برای اولین بار قهرمان جام ملتهای آسیاگردد فقط 14 سال داشته و اکنون 50 سال دارد. او از دقایق اضطراب و دلهره ی یک ملت سخن گفته است درزمانیکه ایران بازی را بایک گل از اسرائیل عقب افتاده و ورزشگاه شیرودی ( امجدیه سابق) درماتم فرورفته بود و ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

       بهتراست خاطرات اوراکه توسط من برشته ی تحریردرآمده باهم بخوانیم:

 

سال 1968 ایران میزبان مرحله ی نهایی جام ملتهای آسیابود. بازیها درتهران و ورزشگاه امجدیه برگزارمیشد. 5 تیم به مرحله ی نهایی رسیده بودند. بازیهابصورت دوره ای و امتیازی برگزارمیشد و ایران توانسته بود برهمه ی رقبا پیروز گردد و درروزآخر بااسرائیل مسابقه دهد. یک ( تساوی) هم میتوانست ایران را ( قهرمان جام) نماید ولی شرایط سیاسی – اجتماعی جامعه بگونه ای بود که ملت ایران دربازی آخر ( فقط برد) میخواستند. ترکیب اصلی ایران در آن بازیها تقریبا بصورت زیربود:

 

     عزیز اصلی( دروازه بان). مرحوم محراب شاهرخی، حسن حبیبی، جعفرکاشانی و مصطفی عرب ( دفاع). پرویز قلیچ خانی و حسین فرزامی و علی جباری و همایون بهزادی و اکبرافتخاری و حسین کلانی هم خطوط میانی و حمله راتشکیل میدادند که البته اصغرشرفی و حمید امینی خواه و فریبرز اسماعیلی و.... برخی دیگرهم درطول بازیها به بازی گرفته شدند. ( جلال طالبی، مردسال فوتبال ایران) درآنزمان بدلیل مصدومیت این بازیهاراازدست داده بود و فقط به تماشا می نشست. ورزشگاه امجدیه ازساعاتی قبل ازدیدار کاملا پرشده بود و هزاران هزار نفرازمردم درپشت درب های ورزشگاه بسرمیبردند و بارادیو جریان بازی راتعقیب میکردند. اولین گل بازی را اسرائیل وارد دروازه ی ایران کرد و آب سردی بر پیکر تماشاگران و فوتبالدوستان ریخته شد. آسمان ورزشگاه امجدیه و شهرتهران و دیگرشهرهای ایران خاکستری خاکستری بود! آنهاکه سیگاری بودند سیگارهاراروشن کردند و باچهره ی درهم کشیده جریان بازی را تعقیب میکردند. نتیجه ی این بازی نه فقط برای ( جامعه ی ورزش) که برای ( کل ملت ایران) حیاتی بود. ملت ایران نمیخواست تیم ملی فوتبال کشورش درشهرتهران به فوتبال کشوری بازنده گردد که بسیاری ازسرزمینهای اسلامی را درتصرف داشت. شاید برای اولین بار بود که ( پیروزی) و ( قهرمانی) فوتبال یک کشور ( آرمان) های ( سیاسی_ اجتماعی) یک ملت را درجهان برآورده میکرد ویا درصورت شکست، آن ملت و سایرملتهای اسلامی آرمانهای خودرا ( بربادرفته) میدیدند..... خلاصه آنروزها اوضاع عجیبی بود و همه از ایران قهرمانی و مهمترازآن ( پیروزی بر اسرائیل) رامیخواستند.

 

     نیمه ی دوم بازی هم آغازگردید ولی ایران به گلی دست نیافت. ایران برشدت حملات خود می افزود. بازیکنان بهترازهمه حساسیت ها و دلهره های یک ملت رادرک میکردند. دریکی ازحملات ایران بود که توپ سرگردان درآستانه ی دروازه ی اسرائیل چرخ میخورد و هربازیکنی سعی میکرد به آن ضربه ای بزند. ناگاه داور مسابقه سوت زد و به وسط زمین اشاره کرد. این علامت گل مساوی ایران بود. بچه ها باخوشحالی دستهارابلند کردند و تماشاگران نیم خیزشده فریاد گل کشیدند. بازیکنان اسرائیل به داور مسابقه یورش بردند ولی او فقط میان زمین رانشان میداد. چه لحظاتی بود آن دقیقه ها و ثانیه ها!!!........ دروازه بان اسرائیل ( ویسوکر) یقه ی داورراچسبیده بود و به شدت اعتراض داشت. بالاخره این دقایق هم تمام شد و حریف گل ایران را پذیرفت وبازی 1-1 جلومیرفت. این نتیجه هم ایران را ( قهرمان آسیا) میکرد ولی تماشاگران و مردم ایران در ( حسرت) پیروزی بر اسرائیل می ماندند. بازی به دقایق پایانی نزدیک میشد که یک توپ به زیر پای ( پرویز قلیچ خانی) رسید. پرویز که درآنزمان حدود 20 سال سن داشت توانسته بود باشایستگی جای خالی ( جلال طالبی) مصدوم راپرکند. توپ در پشت محوطه ی هجده قدم بود و قلیچ خانی مجال نداد و آن را بایک شلیک سهمگین روانه ی دروازه ی اسرائیل کرد و هنگامی که توردروازه ی حریف به لرزه درآمد تماشاگران فهمیدند که ( گل برتری) ایران به ثمرنشسته است و دیگر درورزشگاه و بیرون ورزشگاه و درسطح شهر و شهرهای ایران هیچکس آرام وقرارنداشت و همه منتظربودند که بازی تمام شود تابه خیابان بریزند و دریک جشن باشکوه ملی مشارکت داشته باشند............. وای عجب شبی بود آن شب!...

 

     اکنون بازی تمام شده بود و همه ی بازیکنان اشک خوشحالی برصورت داشتند. تماشاگران که درآنروز رکورد جمعیت ورزشگاه راشکستند ( بیش از 30 هزارنفر و چندین هزارنفرهم پشت درهای بسته) میل نداشتند ورزشگاه را ترک کنند ولی باید بیرون میرفتند و هیجان و شادی خودرا با هزاران هزار نفرازمردم شهر و درخیابانها وکوچه ها تقسیم میکردند.

 

     آنها که دقایقی بیشتر در ورزشگاه ماندند بیاددارند که در گوشه ای اززمین جلال طالبی، قلیچ خانی را در آغوش گرفته و آندو همدیگر را رهانمیکردند. گویا جلال از پرویز بخاطر اینکه جانشین خوبی برایش بوده است تشکرمیکرد..........

 

     آن شب اکثرملت ایران و بخصوص تهرانیها تاصبح نخوابیدند و درخبابانها به جشن و پایکوبی پرداختند. آن روز یک نقطه عطف برای ( فوتبال ایران) بود و پس ازآن ایران در سطح ( آسیا) سروری و قدرت بلا معارض خودرا به همه ی کشورها دیکته میکرد. سال بعد هم ایران میزبان مرحله ی نهایی ( جام باشگاههای آسیا) بود که ( استقلال) بعنوان نماینده ی ایران در آن بازیهابشمار می رفت. خیلی عجیب بود! بازهم یک تیم از کشور اسرائیل حریف استقلال شده بود! آن هم در بازی ( فینال)!!!...... وای عجب تقدیری و عجیب روزگاری بود!......... آن بازی هم خاطرات مخصوص به خودش را دارد که انشاءا... برای هواداران استقلال و فوتبال ملی درآینده بازگوخواهم کرد.......... ایران در دو دوره ی بعدی جام ملتهای آسیا یعنی درسالهای 1972 و 1976 هم توانست ( فاتح جام ملتهای آسیا) گردد ولی دیگر نتوانستیم دراین جام به مقام قهرمانی دست یاقته و حتی به فینال برسیم.

 

                        باامید به موفقیت های فوتبال ملی در آسیا. آبی دل باشید.

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
امید

من میخواستم مطلبی را عرض کنم آن اینکه من امروزجروبحث آقای قلعه نوعی را باآقای مایلی کهن دیدم من واقعابرای آقای قلعه نوعی متاسفم که جلوی میلیونها بیننده آن هم دریک برنامه زنده آقای مایلی کهن را تحت مواخذه قراردادید آن هم بخاطر حرفهایی که یک کلاغ چهل کلاغ کردید این اصلاشایستگی مربیگری حتی در لیگ دسته سوم مالدیورا هم ندارید