امير دست حريف را خوانده بود !!!
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۳  

 سلام برهواداران استقلال و آبی دلان:

        اگر خاطرتان باشد دريك تجزيه و تحليل از دوتيم استقلال و پرسپوليس خاطرنشان كردم كه اگر برخي شرايط فراهم گردد ( مانند حضور عليرضااكبرپور) و همكاري سياوش اكبرپور به تشكيل مثلت با عليرضااكبرپور و فرزاد ( بعنوان پيستون راست) و .... اين عوامل ميتوانند ( جناح راست) استقلال را دقيقا به  ( نقطه قوت) استقلال مبدل كنند يعني درواقع همان جناحي كه دربازي با فجر سپاسي بشدت ضعيف عمل كرد..... و يادآوري كردم كه در تيم پرسپوليس ممكن است امامي فر درجناح چپ باشد ( كه ازتجربه اش استفاده گردد) و يا ازميثم رضاپور ( كه از نيروي جواني اش استفاده شود) و ...... همچنين يادآوري كردم كه اگر كاظميان در خط حمله قرارگيرد كار پژمان جمشيدي سخت تراست....... و البته اوضاع بهمين منوال جلورفت و پرسپوليس باسيستمي تقريبا 2-1-4-3 بازي را آغازكرد..... بدين معني كه انصاريان و مهدوي و رهبري فر  سه دفاع اين تيم بودند و  پژمان جمشيدي و كريم باقري و اسدي و امامي فر هم نقش هافبك هايي رابرعهده داشتند كه به مقتضاي زمان و وضعيت بازي ، پژمان و امامي فر بعنوان پيستون چپ و راست عمل ميكردند و جباري هم بعنوان يك  ( هافبك - مهاجم كاذب) در پشت  سر كاظميان و اولادي قرارداشت.....

 

البته اين سيستم در بازيهاي ديگري جواب ميداد و ياجواب خواهد داد ولي نه دربازي بااستقلال  كه حريف رابخوبي آناليزكرده بود و بازيكنان حريف را بلحاظ كمي و كيفي بخوبي ميشناخت وازاين تاكتيك ها هم بخوبي آگاهي داشت! و ازبازيكناني بهره ميبرد كه تلفيقي از تجربه و نيروي جواني بودند و دربي راهم تجربه كرده و با تاكتيك هاي يكنواخت حريف هم آشنابودند…. استقلال با ذوب آهن تفاوت داشت كه براي 1 امتياز به تهران بيايد و به همان هم نرسد!!!...

 

...... البته اگر ازاين نكته بگذريم كه اين هنرسرمربي تيم است كه ميتواند نقطه ضعف يك تيم را دقيقا به نقطه قوت  تيم تبديل كند ( جناح راست استقلال) ، تاكتيك هاي ديگري هم دراين پيروزي موءثربودند كه از نقاط برجسته آنها قراردادن  ( فكري) بعنوان دفاع جلوزن حقدوست بود كه بازهم در تحليل قبلي به آن اشاره كرده بودم.... اگر اشتباه نكنم در دربي اسفند ماه سال 79 هم فكري دربخشي از بازي كاردفاعي راانجام داد و موفق هم عمل كرد. امير شايد دراين ارتباط دوراه بيشترنداشت: يااينكه مي بايست از لطفي بعنوان دفاع جلوزن استفاده كند و فكري را در خط مياني قراردهد و يا برعكس عمل نمايد!.... او راه دوم رابرگزيد و بنظرمن امير ازتجربه هاي عبرت انگيز  ( امتيازهاي بربادرفته برخي بازيهاي قبلي مانند ابومسلم و فولاد و سپاهان و ....) كمك گرفت و ( تجربه فكري) را درخط دفاع به( نيروي جواني لطفي) ترجيح داد و جوابش را هم گرفت!..... و الحق و الانصاف كه لطفي هم با  قرارگرفتن در پست هافبك دفاعي ، از استرس هاي يك دفاع جلوزن مصون ماند و به وظايفش  به نحواحسن عمل كرد. لطفي هم همچون ميثم بايو با ياري نيروي جواني شان باحريف درمركززمين درگير بودند و دست و بال منصوريان را براي بازي سازي و تغييرروند بازي باز ميگذاشتند…..

 

فراموش نكنيم كه استقلال دراين بازي  سه بازيكن تقريبا فيكس خودرادراختيارنداشت كه عبارت بودنداز: اميرآبادي و كاظمي و صادقي. كه البته غيبت اميرآبادي را فرزاد بخصوص دربازي باپاس و با مكمل بودن عليرضااكبرپور جبران كرده بود ولي غيبت كاظمي و صادقي ضايعاتي بودند كه ( قدرت انتخاب) را براي امير و هرسرمربي ديگري واقعا مشكل مي كردند.

 

درمورد پيستون چپ هم گيلا وظايفش رابخوبي انجام ميداد و اگر همچون جناح راست فعال نبود بخاطر نفوذهاي كاظميان و بعضا جمشيدي بود كه فضاي پشت سرش را دراختيارحريف قرارندهد وقطعا اين يك دستورتاكتيكي بود ، هرچند گيلا روي گل اول نقش بسيار مثبتي هم داشت. البته ممكن است برخي ازدوستان بازي گيلا را در دربي ضعيف بدانند ولي بايد به وظايف و دستورات كادرفني هم توجه داشت. فراموش نكنيد كه جناح راست پرسپوليس در بسياري ازبازيهاي آن تيم باحضور كاظميان و جمشيدي دقيقا ( نقطه قوت) پرسپوليس محسوب ميگرديد! و طبيعي است كه پيستون چپ استقلال هم بايد درشرايطي قرارگيرد كه ازآن نقطه آسيبي واردنگردد. البته شايد ظاهرا پرسپوليس براي اين بازي ازسه مهاجم استفاده نكرد ولي حضوركاظميان و اولادي جوان و جباري باتكنيك در پشت سرآن دوبازيكن ، باعث اتخاذ تصميماتي از سوي كادرفني استقلال ميشد كه حركات پيستون چپ استقلال محدود گردد.

 

و اما درمركز فرماندهي بازي  ( يعني درميانه ميدان) ، بازهم منصوريان با بازيسازي و حفظ توپ و تغيير روند بازي و ..... بخوبي عمل كرد و درنبردهاي فيزيكي با كريم و اسدي كم نياورد ، ضمن اينكه اميراين بار يك جوان جوياي نام همچون ( ميثم بايو) را در كناراو قرارداده بود تا واقعا ( تلفيقي از نيروي جواني و تجربه و تكنيك) را در مركز زمين قراردهد و موتور حريف را ازكاربيندازد.

 

درخط حمله هم كه مشخص بود عنايتي و سياوش حضوردارند..... البته اگر سياوش همچون بازي باپاس همكاري بيشتري با تيم داشت و بخصوص باجناح راست بازي سازي بيشتري ميداشت ، شايد موتور گلزني استقلال  زودتر روشن ميگرديد. عنايتي همچون گذشته هم منتظرتوپ بود و هم بادوندگي و سماجت خود بدنبال فرصت ميگشت و سياوش هم درنيمه اول ميتوانست خالق موقعيتهايي براي خود و تيمش گردد كه كارهاي انفرادي باعث عدم نتيجه گيري گرديد. حركات عرضي و چرخشهاي سياوش خصوصياتي هستند كه كمتر مهاجمي داراي آن مي باشد و معمولا مدافعان را مجبور به خطا كردن ميكند كه اين هم ازخصوصيات مثبت اين بازيكن است. اودرنيمه اول نسبتاانفرادي عمل كرد ولي درنيمه دوم هماني شد كه دربازي با صباباتري و پاس بود.

 

درون دروازه هم كه طالب لو قرارداشت. البته او درگلهاي دريافتي هم (هرچند سالم بودن آنان در پرده ابهام است كه آنها رابه كارشناسان داوري واگذارميكنيم) نقش داشت ولي باشهامت و باروحيه كاركرد و نشان داد كه به مرز آمادگي نزديك ميگردد.

 

و اما به رقيب ديرينه خودمان ميرسيم..... درتيم حريف هم غيبت ( گل محمدي) ضايعه اي بود كه شايد برخي تاكتيك هاي آنان را برهم زد. گل محمدي هم درنقش دفاع وسط بازي ميكند و هم بعنوان هافبك دفاعي انجام وظيفه مينمايد......

 

من شخصا تفاوت هاي بارزي از تغييرتاكتيك تيم پرسپوليس در اين دربي نسبت به  بازيهاي ديگرش نديدم درحاليكه امير براي استقلال هم تغييرتاكتيك انجام داده بود و هم اينكه با تعويض پستهاي فكري و لطفي و درتركيب ثابت قراردادن ميثم باپو ، تااندازه اي رقيب را غافلگيركرده بود.

 

ازتغييرتاكتيك هاي امير ميتوان به نوع بازي ميثم بايو اشاره كرد. اين بازيكن هم نقش بازيسازي داشت و هم نقش تخريب بازيسازي حريف و درگيري فيزيكي با مردان مياني پرسپوليس وهم مكمل بودن بافرزادمجيدي ، يعني درواقع بخشي از ماءموريت هاي فكري درخط مياني هم به او محول گرديده بود و انصافا تاماداميكه درزمين بود نقش خودرابخوبي انجام داد. ازتغييرتاكتيك هاي ديگر امير ميتوان به اين نكته اشاره كرد كه ( گيلا)  همچون جناح راست اجازه نفوذنداشت درحاليكه ازجناح راست ظاهرا محدوديتي براي اين نفوذ مشخص نشده بود . شايد اين مورد به خصوصيات فيزيكي و كيفيتي امامي فر بازميگردد كه سرمربي استقلال ازآن بخوبي آگاهي داشت و ..... يكي ديگر از تاكتيك هاي امير شناخت كافي ازنحوه استقرارمدافعان حريف و نحوه آرايش آنها درمواقع حمله و دفاع و خصوصيات فيزيكي آنها بود كه معمولا مهاجمان و مردان مياني استقلال درمواقع حمله سعي ميكردند از فضاهاي پشت سرآنان به نحو احسن استفاده نمايند…. اتفاقا از علل بسياربااهميت به ثمررسيدن گلهاي دوم و بخصوص سوم استقلال ، همين نقطه ضعف پرسپوليس بود. امامي فر دريكي از بازيهاي قبلي پرسپوليس با نفوذ و سانترش باعث يك گل شد و دريك بازي ديگر گلي هم به ثمررسانيد ولي اين بازي با آن بازيها تفاوت بسيار فاحشي داشت! و اصولا عدم استقرار اين بازيكن در انتهاي جناح چپ پرسپوليس از علتهاي بسيارمهم دريافت گل سوم از استقلال بود.

 

 

و اما نقطه عطف بازي ــ حضور عليرضااكبرپور در مسابقه. 

تعويض ميثم بايو با عليرضا اكبرپور برخلاف نظر برخي دوستان و حتي عادل خان فردوسي پور ، يك تعويض طلايي بود و آنچه مشخص بود امير همچون بازي با پاس از استقلال ( فقط گل ) ميخواست و ( سه امتياز!!!) و ازوقتي عليرضا به بازي گرفته شد و سياوش اكبرپور هم با جناح راست هماهنگ شد اين سه نفربازهم همان مثلثي راساختند كه دربازي با پاس هم عالي عمل كردند و استقلال حملات واقعي را براي گلزني شروع كرد...... حضور ميثم بايو دربازي غيراز اهداف تعيين شده ، اين بود كه امير تيم حريف را بخوبي محك بزند و در زمان مناسب يورش جدي به دروازه آنان را أغازنمايد و اين امر ميسرنميگرديد جز با پايان ماءموريت ميثم و ورود عليرضااكبرپور به بازي و تقويت جناح راست و نفوذ از جاييكه دو بازيكن مسن حريف ( امامي فر و رهبري فر) حضورداشتند و يابايد اجازه نفوذ و سانتر را به ياران استقلال ميدادند و يا باخطا كردن برروي ياران حريف ، استقلال را صاحب موقعيت و ضربات ايستگاهي ميكردند!....

 

 البته ازحق نگذريم كه ديروز هم روز اولادي نبود زيرا اگر او همچون  برخي بازيها پرفروغ ظاهرميگرديد خط دفاعي و مياني استقلال رابخود مشغول ميكرد . بعبارتي ميتوان گفت ديروز روز اولادي و جباري نبود و يا اينكه مدافعان استقلال هم خوب و كم اشتباه عمل كردند! ولي كاظميان  بازي خوبي راازخود به نمايش گذاشت . دراين ميان تعويض جباري با عارف محمدوند باعث شگفتي هواداران دوتيم گرديد ولي  البته كادرفني پرسپوليس هم حتمابهتر ازماميداند كه بايد چه برنامه اي رااجرانمايد ولي ما نتيجه و عملكرد را مي بينيم!..... ما مشاهده كرديم كه عارف نقش چنداني دربازي نداشت درحاليكه جباري بخاطرقدرت بدني نسبتاخوبش و تكنيك بالايش قدرت حفظ توپ و بازي سازي بيشتري راداشت.....

 

من شخصا كاظميان و جباري را ازپرسپوليس بهترين بازيكنان پرسپوليس ميدانم و منصوريان و فكري و فرزادمجيدي را هم ازاستقلال بهترين بازيكنان استقلال...... فكري را نه به اين عنوان انتخاب ميكنم كه فقط گلزني كرد ، البته گلزني فكري آنهم در شرايطي كه او يك دفاع جلوزن محسوب ميگرديد امتياز بزرگي محسوب ميگرددولي امتياز بزرگتر او اين بود كه وي  واقعا به وظايفش درمقابل بازيكناني همچون كاظميان و اولادي و جباري و انتظاري عمل نمود و غير از آن برخورد اعتراض آميز باداورمسابقه ، در مابقي صحنه هاي بازي نشان داد كه براعصاب و بازيش  كاملا مسلط است و به وظايفش آگاهي دارد.

 

آنچه كه دراين دوبازي گذشته ازبازي استقلال ديده ام ( بعنوان يك هوادارقديمي) كم سابقه بوده است و آن عبارتست از اينكه بازيكنان تيم واقعا پيگير  ( سه امتيازبازي) هستند!!! و به دقايق پاياني بازي و وقت اضافي هم فكر نميكنند!.....

 

..... البته شرح بازي و حوادث و اتفاقات را دوستان ديگر هم اشاره كرده اند كه من ازتمامي آنها فاكتورميگيرم و فقط اين نكته مهم رايادآوري ميكنم كه امير دست حريف را نسبتا خوب خوانده بود و البته بازهم  ( شجاعت و درايت امير) همچون بازي باپاس به ياري استقلال آمد..... شما اگر دقت كرده باشيد مشاهده ميكنيد كه استقلال بازدن گل مساوي بازهم عطش گلزني اش فروكش نكرد و بنظرميرسيد كه اگر بازي دقايقي ديگر هم ادامه داشت استقلال براي چهارمين گل خودش هم برنامه داشت!...........

 

يك نكته مهم ديگر اينكه امير ميتوانست پس از گلزني اول استقلال ، يك عنصر دفاعي همچون ( سبو شهبازيان) وارد زمين كرده و مثلا سياوش را ازبازي خارج كرده و به اداره بازي پرداخته و به ضدحمله ها چشم بيندوزد  ولي اينكاررانكرد..... البته اكنون ما به او خرده نميگيريم زيرا بازي  رابرنده شده ايم ولي اگر نتيجه بازي چيزديگري شده بود ، آش همان بود  و كاسه همان كاسه!!! و امير بايد پاسخگوي خيل هواداران ميليوني استقلال بود كه چرا تجربه بازيهاي قبلي را بكار نگرفته است؟!!!......... بالاخره فوتبال است  و هزارو يك اتفاق!!!..........

 

...... و بالاخره مخلص كلام اينكه ازقديم الايام اين دربي باعث رونق فوتبال باشگاهي و ملي ماشده و  بسيار فراتر از يك پديده  ورزشي عمل كرده و حتي مناسبات اجتماعي جامعه ما را دچار تحول ساخته است.... تاجاييكه من بياددارم هرگاه يكي ازاين دوتيم در يك فصل ضعيف بوده است، بنظرميرسد تيم ديگر گمشده اي دارد كه بايد آن را پيدانمايد!...... حتي اين نظريه درميان هواداران اين دوقطب از اعتبار زيادي برخورداراست كه (هيچكدام نميخواهند تيم ديگر ، ضعيف باشد!!!) .... و علت آن است كه وقتي برنده شدند ادعانمايند كه حريف قدرتمندمان راشكست داده ايم!...... بهرحال كري خواندن ها هم بخشي از همين رفاقت هاو رقابت هاست كه اميدواريم هيچگاه از حدومرزش فراتر نرود. ما به رقيب ديرينه احترام ميگذاريم و اميدواريم اين حرمت ها متقابل باشد........ و براي فوتبال ملي و صعود تيم ملي به جام جهاني آرزوي موفقيت ميكنيم..........

 

زنده باد استقلال پرافتخارترين تيم ايران درآسيا....

 

                       آبی دل باشيد و خدانگهدارتان...........