امروزآسمان تمامی ايران فقط آبی بود!!!
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۳  

              استقلال ۳ ــــــ پرسپوليس ۲ 

تقديم به پروانه هاي عاشق و آبي دلان:

تقديم به شما..... كه خروش تان رعدآسا و قلب تان مهربان و عشق تان بي ريا و تبسم تان زيباست! ..... فريادهايتان در (ورزشگاه آزادي) تداعي كننده خروش رعد بر بلنداي آسمان و درانبوه ابرهاي ظلماني و تيره ، و قلب تان مملو از  ( عشق آبي) و چشمانتان لبريز از چشمه جويبارهاست!.....

اي هواداران وفادار استقلال :

از امشب و فرداشب و فرداها ، آسمان ايران ، براي شما عاشقان آبي پوش ، فقط  آبي مي بارد!..... و  نسيم ها چه نجيبانه در گوشه ي  باغ خاطرات ، نام و ياد شما و همه آبي پوشان فاتح نبرد امروز را ، در قرون و اعصار پاس مي دارند!.........

و تقديم به شما سربازان و رزم آوران آبي پوش!:

.....كه  در پشت نگاهتان  يك دريا صداقت و اخلاص موج ميزند  و در پهن دشت پرازفداكاري تان تمامي نيلوفران آبي تامرزهاي ابديت شكفته اند  و آبي دلان نيز تا مرزهاي خورشيد هجرت كرده اند!.....

اي امير و اي سردار آبي پوش!:

تو امروز قافله سالار كاروان  آبي پوشي بودي كه با سربازانت ، سوار بر مركب حماسه هاي عشق ، با انفجار عشقتان نسبت به ( استقلال) و در ( ورزشگاه آزادي) و درجاي جاي سرزمين آبي دلان ، درآسمان دلهره و  هراس آور شكست ، برگ  زرين ديگري از تاريخ پرافتخار و سراسر حماسه ي ( استقلال) را رقم زديد و تا مرزهاي بي انتهاي سرزمين ( آبي دلان)  هجرت كرديد!.....

..... به راستي اين قامت بيداركه بود؟!... ( امير) رامي گويم!..... اين شهامت يگانه ،  اين تماميت عشق ، .... به راستي  چه كسي او را به نام صدازد كه اين چنين بي هراس باابرهاي سهمگين و سياه و در شب هاي طوفاني سفر كرد و در كوچه هاي ( عشق) ره پيمود؟!.....

..... به راستي ( امير) كه بود كه رقيب در مقابلش سر تعظيم فرود آورد و ( بهار) با ارمغاني از ( نيلوفران آبي)  تا بام سحر به پيشبازش آمد؟!..... به راستي كه بود اين رهگذر؟!.... و كه بود اين سردار بيدار؟!.... به راستي كه بود اين ( پرستوي مهاجر)  و  اين ( غريبه ي آشنا) كه دراين روز جمعه ي آبي ،  اين چنين سوار بر ارابه ي عشق و ايمان گرديد و آسمان فوتبال ايران را ( آبي آبي) ساخت؟!.........

اي امير و اي سرداربيدار!:

...... تو سرشار از عشق آبي هستي و بوي شكفتن ميدهي!... در كوچه هاي تاريك و متروك ديروز ،  گلواژه هاي عشق تو امروز باماست ،  چرا كه در سايه ي فرماندهي تو و رزم سربازان فداكار و خروش بي امان آبي دلان ، يكي از بلند ترين قصيده هاي پيروزي استقلال برحريف ديرينه اش ، در باغ خاطره ها ترجمه شد!..........

واي استقلال ، اي معبد آبي دلان:

اكنون نام تو يادآور تمام حماسه هايي است كه از تك تك خاطراتش نور مي چكد و در معراجش  ، وسعت  سرزمين  آبي دلان و سروهاي  آبي پوش راست قامت را تسليم  سخاوت خود مي نمايد!.....

اي استقلال و اي زيارتگاه پروانه هاي عاشق!:

 ........ درياي خروشان هواداران ،  امواجش را وامدارتو ميداند و ميخواهند نامت را بر( بلنداي آسمان) بنويسند تا ( پرستوهاي مهاجر) از آن درس بياموزند!.... امروز ، آبي دلان با آهنگ دلنشين گامهاي استوار فرماندهان و سربازان و خروش رعدگونه ی هواداران تو ازبن بست غصه ها و دلهره ها گريختند و شادمانه به پرواز درآمدند!....

.....و اما .... عنايتي و فكري و قرباني ،... آنها هنوز هم  به  فكر ( شكار  لحظه هاي ناب ) خويش هستند!!! ..... آنها  درنيمه شب امشب درزير نورمهتاب مي نشينند و با خداي خويش راز و نياز مي نمايند!..... آنها با مشاهده ستارگان پرفروغ در آسمان لايتناهي ، عشق و  سرافرازي و سربلندي را براي (استقلال و هواداران بيشمارش) به ارمغان آورده اند .....  آنها برگزيده  شده بودند  تا رسالت  گمشده ي خويش و انتظارات هواداران را برآورده سازند .......... آنها برگزيده شدند  تا ماه در سكوت  شبانگاهان تنها نباشد و ستاره هاي پرفروغ در دوردستهاي آسمان آبي فنا نشوند!.....

.....آنها برگزيده شدند تا در فضاي ورزشگاه  آزادي و در سرزمين پهناور و بي كران  آبي دلان ، حقيقت ( عشق) قرباني نگردد!..... آنها برگزيده شدند تا باعطر دل انگيز (عشق هواداران)  و با پيروزي غرور آفرين استقلال برحريف پرهياهويش ، ذهن آبي دلان و همه ي فوتبالدوستان را بيدارنموده و مگذارند حقيقت اين عشق قرباني هياهوها گردد!!!.........

 

اين پيروزي بر همه آبي دلان مبارك باد......

 

زنده باد استقلال پرافتخارترين تيم ايران درآسيا......

                                              خدانگهدارتان باد......