خاطره اولین قهرمانی ايران در آسيا
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۳  

سلام به هواداران استقلال و هواداران فوتبال ملی: خاطره ای که درزیرمیخوانید ازیک هوادار استقلال و فوتبال ملی است. اودرزمانی که ایران توانست برای اولین بار قهرمان جام ملتهای آسیاگردد فقط 14 سال داشته و اکنون 50 سال دارد. او از دقایق اضطراب و دلهره ی یک ملت سخن گفته است درزمانیکه ایران بازی را بایک گل از اسرائیل عقب افتاده و ورزشگاه شیرودی ( امجدیه سابق) درماتم فرورفته بود و ...

       بهتراست خاطرات اوراکه توسط من برشته ی تحریردرآمده باهم بخوانیم:

 

سال 1968 ایران میزبان مرحله ی نهایی جام ملتهای آسیابود. بازیها درتهران و ورزشگاه امجدیه برگزارمیشد. 5 تیم به مرحله ی نهایی رسیده بودند. بازیهابصورت دوره ای و امتیازی برگزارمیشد و ایران توانسته بود برهمه ی رقبا پیروز گردد و درروزآخر بااسرائیل مسابقه دهد. یک ( تساوی) هم میتوانست ایران را ( قهرمان جام) نماید ولی شرایط سیاسی – اجتماعی جامعه بگونه ای بود که ملت ایران دربازی آخر ( فقط برد) میخواستند. ترکیب اصلی ایران در آن بازیها تقریبا بصورت زیربود:

 

     عزیز اصلی( دروازه بان). مرحوم محراب شاهرخی، حسن حبیبی، جعفرکاشانی و مصطفی عرب ( دفاع). پرویز قلیچ خانی و حسین فرزامی و علی جباری و همایون بهزادی و اکبرافتخاری و حسین کلانی هم خطوط میانی و حمله راتشکیل میدادند که البته اصغرشرفی و حمید امینی خواه و فریبرز اسماعیلی و.... برخی دیگرهم درطول بازیها به بازی گرفته شدند. ( جلال طالبی، مردسال فوتبال ایران) درآنزمان بدلیل مصدومیت این بازیهاراازدست داده بود و فقط به تماشا می نشست. ورزشگاه امجدیه ازساعاتی قبل ازدیدار کاملا پرشده بود و هزاران هزار نفرازمردم درپشت درب های ورزشگاه بسرمیبردند و بارادیو جریان بازی راتعقیب میکردند. اولین گل بازی را اسرائیل وارد دروازه ی ایران کرد و آب سردی بر پیکر تماشاگران و فوتبالدوستان ریخته شد. آسمان ورزشگاه امجدیه و شهرتهران و دیگرشهرهای ایران خاکستری خاکستری بود! آنهاکه سیگاری بودند سیگارهاراروشن کردند و باچهره ی درهم کشیده جریان بازی را تعقیب میکردند. نتیجه ی این بازی نه فقط برای ( جامعه ی ورزش) که برای ( کل ملت ایران) حیاتی بود. ملت ایران نمیخواست تیم ملی فوتبال کشورش درشهرتهران به فوتبال کشوری بازنده گردد که بسیاری ازسرزمینهای اسلامی را درتصرف داشت. شاید برای اولین بار بود که ( پیروزی) و ( قهرمانی) فوتبال یک کشور ( آرمان) های ( سیاسی_ اجتماعی) یک ملت را درجهان برآورده میکرد ویا درصورت شکست، آن ملت و سایرملتهای اسلامی آرمانهای خودرا ( بربادرفته) میدیدند..... خلاصه آنروزها اوضاع عجیبی بود و همه از ایران قهرمانی و مهمترازآن ( پیروزی بر اسرائیل) رامیخواستند.

 

     نیمه ی دوم بازی هم آغازگردید ولی ایران به گلی دست نیافت. ایران برشدت حملات خود می افزود. بازیکنان بهترازهمه حساسیت ها و دلهره های یک ملت رادرک میکردند. دریکی ازحملات ایران بود که توپ سرگردان درآستانه ی دروازه ی اسرائیل چرخ میخورد و هربازیکنی سعی میکرد به آن ضربه ای بزند. ناگاه داور مسابقه سوت زد و به وسط زمین اشاره کرد. این علامت گل مساوی ایران بود. بچه ها باخوشحالی دستهارابلند کردند و تماشاگران نیم خیزشده فریاد گل کشیدند. بازیکنان اسرائیل به داور مسابقه یورش بردند ولی او فقط میان زمین رانشان میداد. چه لحظاتی بود آن دقیقه ها و ثانیه ها!!!........ دروازه بان اسرائیل ( ویسوکر) یقه ی داورراچسبیده بود و به شدت اعتراض داشت. بالاخره این دقایق هم تمام شد و حریف گل ایران را پذیرفت وبازی 1-1 جلومیرفت. این نتیجه هم ایران را ( قهرمان آسیا) میکرد ولی تماشاگران و مردم ایران در ( حسرت) پیروزی بر اسرائیل می ماندند. بازی به دقایق پایانی نزدیک میشد که یک توپ به زیر پای ( پرویز قلیچ خانی) رسید. پرویز که درآنزمان حدود 20 سال سن داشت توانسته بود باشایستگی جای خالی ( جلال طالبی) مصدوم راپرکند. توپ در پشت محوطه ی هجده قدم بود و قلیچ خانی مجال نداد و آن را بایک شلیک سهمگین روانه ی دروازه ی اسرائیل کرد و هنگامی که توردروازه ی حریف به لرزه درآمد تماشاگران فهمیدند که ( گل برتری) ایران به ثمرنشسته است و دیگر درورزشگاه و بیرون ورزشگاه و درسطح شهر و شهرهای ایران هیچکس آرام وقرارنداشت و همه منتظربودند که بازی تمام شود تابه خیابان بریزند و دریک جشن باشکوه ملی مشارکت داشته باشند............. وای عجب شبی بود آن شب!...

 

     اکنون بازی تمام شده بود و همه ی بازیکنان اشک خوشحالی برصورت داشتند. تماشاگران که درآنروز رکورد جمعیت ورزشگاه راشکستند ( بیش از 30 هزارنفر و چندین هزارنفرهم پشت درهای بسته) میل نداشتند ورزشگاه را ترک کنند ولی باید بیرون میرفتند و هیجان و شادی خودرا با هزاران هزار نفرازمردم شهر و درخیابانها وکوچه ها تقسیم میکردند.

 

     آنها که دقایقی بیشتر در ورزشگاه ماندند بیاددارند که در گوشه ای اززمین جلال طالبی، قلیچ خانی را در آغوش گرفته و آندو همدیگر را رهانمیکردند. گویا جلال از پرویز بخاطر اینکه جانشین خوبی برایش بوده است تشکرمیکرد..........

 

     آن شب اکثرملت ایران و بخصوص تهرانیها تاصبح نخوابیدند و درخبابانها به جشن و پایکوبی پرداختند. آن روز یک نقطه عطف برای ( فوتبال ایران) بود و پس ازآن ایران در سطح ( آسیا) سروری و قدرت بلا معارض خودرا به همه ی کشورها دیکته میکرد. سال بعد هم ایران میزبان مرحله ی نهایی ( جام باشگاههای آسیا) بود که ( استقلال) بعنوان نماینده ی ایران در آن بازیهابشمار می رفت. خیلی عجیب بود! بازهم یک تیم از کشور اسرائیل حریف استقلال شده بود! آن هم در بازی ( فینال)!!!...... وای عجب تقدیری و عجیب روزگاری بود!......... آن بازی هم خاطرات مخصوص به خودش را دارد که انشاءا... برای هواداران استقلال و فوتبال ملی درآینده بازگوخواهم کرد.......... ایران در دو دوره ی بعدی جام ملتهای آسیا یعنی درسالهای 1972 و 1976 هم توانست ( فاتح جام ملتهای آسیا) گردد ولی دیگر نتوانستیم دراین جام به مقام قهرمانی دست یاقته و حتی به فینال برسیم.

 

                        باامید به موفقیت های فوتبال ملی در آسیا. آبی دل باشید.